به رنگ آسمان

بایگانی
پیوندهای روزانه
۰۷
اسفند

یَکیه دی شآعریلَه چِع  اَریه امیر دزیل و وت تو خووی خآصی تو نیرمآنی
امیر دزیل اَمِر کِرد لبآسیلِ دوَریِه  دِرآرِن.

یکی از شاعرا رفت پیش امیر دزدا و گفت : تو خوبی ، تو نور مایی !

امیر دزدا فرمان داد لباس هاش رو از تنش در بیارن .

 

حرفای واران به دزدان:دی
کآفرتان بو !!

کافرتون بشه!


شاعر فَقیرر لُخت و پَتی وِل کِردِن دَ وَسَطِ سَرما و بورآن

شاعر فقیر برهنه وسط سرما  رها کردند ...


گِیشتِه سَگِیلَه کَفتِنَ ه شُونِه شآعر، بی کس و فقیر ...

سگ ها افتادند به دنبال مرد شاعر ،بی کس و کار...


ناله های واران برای شاعر:دی
هی بی کس نوی د دنیا .... هی هی ...

هی بی کس و کار نشی تو این دنیا .... هی هی ...


پیآی شاعِریش دَخُوصَهَ فِره (پِرِ دَمِ بی خین ) دی نَزآنِس چَه بِکِه ؟!

مرد شاعر از غصه زیاد (حرص و جوش زیاد و خودخوری کردن) دیگه نمیدونست چکار بکنه!؟


یه کُچِعِ گِرتو و دُخُواست پِرتِه بیه اَرِهِ سَگیلَهَ تا وِیه نِزیکآو نَون.

یه سنگی گرفت و خواست بندازه سمت سگ ها تا بهش نزدیک نشن!


وچه بو زَمینَ هَ یخ بی ...و نَتَنِس .

چه فایده(چه سود ) زمین یخ زده بود و نمی تونست ..


وُت یَه ایوه دی   کی ان ؟ چِ زُولِن (باور کنین من امشب این کلمه برای اولین بار شنیدم :دی) !!

گفت : شما دیگه کی هستین ؟ چه حرام زاده هایی هستید!!


سَگِیل تآن وآزو و کُچیلتآن بی خیر و بی ثَمَر ...

سگ ها رو باز گذاشتید و سنگ ها رو بستید...


امیر دزیِل دَ نآم  اُتآخِه ، قِصِیلِه شاعر شِنَفت و دی!

امیر دزدها داخل اتاق ، حرف شاعر رو شنید و دید !


 وَ کُل وَ ریش ایمَه و ایوَه خَنِس

و کلی به ریش من و شما خندید !



 نُورِسَهَ شآعِرآو  تِمَس وُت

نگاهی به شاعر کرد و بعد گفت


دَ مِ  اَمیرِ دِزیل یِه چِشتِ بُخوآز

از منِ امیر دزدا یه چیزی بخواه !


حرفای  واران به امیر دزدا :دی


(ارآ چمآنی پادشاه بی تو خُوت بُکُشی امیردزیلی ، نِقِت بُور ...)

(انگاری پادشاه بوده تو خودتو بکشی امیر دزدایی ، ساکت شو...)


شاعر بی دَم و زوآن وِت هآو لباسِیله مِنَه بآر هیچ دَدَت نَخوآزم اَر قراره وم کمک بِکی ...

شاعر بی سر و زبون  گفت اون لباس های منو بیار هیچ ازت نمیخوام اگر  قراره  بهم کمک بکنی!


آیم فیشتر وَختِیل چَمِهِ (چشمش) هآ شُونِ چَمِهِ مَردِم ...

آدم بیشتر وقت ها به خیر دیگران امید می بنده ...


ولی وَچَه بُو مِ وَ خِیر تو هیچ اُمِیدهِ نِیرِم!  گیآن خُوت وَ هَر کَه دری و نری

ولی چه فایده من بخیر تو هیچ امیدی ندارم! جان  خودت و هر کی داری و نداری!


فَخَط اذیَتِم نَکَه هیچ دَت نَخوآزِم ...

فقط اذیتم نکن هیچ ازت نمیخوام ...


امیر دزیلَ ِوآخریلَهَ دِلِ سُوزیآ قِیرآن وِت :

امیر دزدا این آخرا دلش به رحم اومد و فریاد زد و گفت :


آوُه لباسیِله بآرن یه لِبآسِتِریش  کِه دَ پوست بِزِن(بُز) بی...

اون لباس هاشو بیارین و یه لباسی که از پوست بُز بود ...


 ورده یه کم پیل و طلا دآ شاعر !

به اضافه چند سکه زر نیز به مرد شاعر داد !


حرفای  پایانی خودم  به شاعر: دی


 وِه وِت یَه بُو اریه خُوت هَه وِلِمآن بِکَه سَر گِیشتِمآن بِردی !

و بهش گفت اینو ببر هی ولمون بکن سر همه مون رو بردی !

  • واران :)
۰۶
اسفند

امشب جان سالم به در ببریم تا آخر عمرم دعاگوتون هستم...

شوفاژخونه ساختمون مون به مرز هشدار رسیده و تموم لوله های داخل شوفاژ خونه یکی پس دیگری همزمان دارن میترکن و بخاری حاصل میشه!

اونم چه بخاری !!! تموم ساختمون از ساعت 4بعداز ظهرتا الان  عین چی داره می لرزه!

شانس ما هم جمعه است! تعمیر کارا هم که یه نگاهی می ندازن و میرن!

تموم خونه بوی پلاستیک سوخته میده ...

یعنی فقط از خدا میخوام امشب رو بسلامت عبور کنیم...

فشار بابام یه طرف اومده بالا...

خودمم که از استرس فشارم اومده پایین...

تو رو خدا دعا کنین امشب  بخیر بگذره...

ممنونم



+

اگر رفتنی شدم حلال کنین ...


++

داییم امروز که اومد به خوابم یه هشدار کوچکی تو خواب داد ولی نمیدونستم موضوعش چیه ؟:|

فقط الان میترسم این خوابم به نوعی  از این بدتر تعبیر بشه . تمام وجودم ترس گرفته ...

ترس از مردن ندارم راستش! بیشتر برای بابام میترسم...


ساعت ۱۲نوشت :

بلاخره یه تعمیر کار اومد و فعلا شهر (خانه ) در امن و امانه ...

ولی امشب کلیه وسایل گرمایی خاموشه تا فردا مراحل تعمیر طی بشه ایشالا...

پدرمم تا حدودی حالشون خدا رو شکر خوبه ...

خدایا ممنونم  که فعلا اوضاع رو آروم کردی ...

دوستان ممنونم از دعای خیرتون...

ببخشین اگر نگرانتون کردم...

  • واران :)
۰۶
اسفند

دیروز بعد از مدتها که دوستان همکار رو دیدم خیلی حالم از این رو به اون رو شد :)

با وجودی که بیشترشون رو نمیشناختم ولی همینکه دیدمشون و در حال

کار کردن برای دلخوشی خونواده نیازمند بودند یه حس فوق العاده خوبی بهم دادند ...

من خودم نتوستم اونقدری کمکشون کنم چون عجله داشتم ولی بازم همون یکساعتی که موندم و کمک کردم دلم آروم شد ...

موقع برگشت هم جالب بود اون محله ی که توش فعالیت میکردیم رو اصلا نمیشناختم  دوستام بهم گفتند باید بری سر خیابون اصلی تا ماشین گیرت بیاد !

 ولی نمیدونم ،مغرور نشم خدا خیلی هوامو داشت یهو یه تاکسی جلوم سبز شد 

سوار شدم تا دم در خونه اومدم :)

این ایام خیلی دوست دارم اونقدر پولدار باشم برای تمام بچه های نیازمند و تحت پوشش مون کلی لباس نو بخرم و بهشون هدیه بدم ...




من بجای این همه کاندید ریاست جمهوری بود بجای اینکه به وظیفه ام در این امر عمل کنم به وظیفه ی انسانیم عمل میکردم و اون پولهای که قراره صرف 

کاغذ و تبلیغات و سخنرانی و اینا بکنم آخر سر هم با وجودی که میدونم پیروز 

انتخابات نمیشم بجاش این پول ها رو صرف نیازمندان شهرم و کشورم میکردم.

بجاش یه چند تا  کارخانه میساختم و فرصت شغلی درست میکردم

 و کلی آدم های که دستشون به دهنشون نمیرسه و بخاطر بیکاری شرمنده خانواده هاشون هستند استخدام میکردم...

بجاش کاری میکردم که خدام راضی باشه نه اینکه دل خودم و چند تا دوست ...

اونم در آخر چی هیچی فقط میخوان در صحنه باشند و مشت محکمی بر دهان استکبار بزنن و انتخابات پرشورتر برگزار کنند.

بخدا اگر بفکر مردمتون هم باشین این مشته خیلی محکمتره از اون مشت قبلی است...

کاش امام‌زمان (عج الله ) ظهور کنه ...

امام مستضعفین ظهور کنه بلکه ایشون نیازمندان و مستعضفین رو بی نیاز کردند که میکنن...

وگرنه از این مردم مثلا کاندید هیچ کاری برنمیاد ...

از ریس جمهورش هم برنمیاد چه برسه به اون کاندیدش ...

چند وقت پیش کنفرانس حمایت از فلسطین رو که دیدم خیلی ناراحت شدم 

باخودم گفتن اگر بجای این کنفرانس ها یه کنفرانس برای حمایت از مردم نیازمند و حاشیه نشین های شهرهای مختلف میذاشتن این وضع مردم

مملکت مون نبود ...

والا از قدیم گفتن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه ...

حرفام طولانی شد ببخشید ...

این پست سیاسی نیست سیاسی اش نکنیم ... 

ولی این حرفا مونده بود رو دلم و سنگینی میکنه ...

تو این آخر سالی هر کسی به اندازه وسعش هم شده بیاد و دل بچه های نیازمند 

حتی کودکان کار ، رو شاد کنه ... 

بخدا دل خودتون هم شاد میشه... 

این شادی دل ها رو فقط مختص ماههای خاص نکنیم ...

فقط مختص ماه محرم و صفر و رمضان و عید نکنیم...

حالا یکی میگه هزینه نداره خب چه اشکالی داره بجاش یک بچه رو که از تحصیل جامونده رایگان درس بده و هزار تا کار دیگه که هر کدوممون میتونیم تو شاد کردن دل این بچه ها و خانواده هاشون قدم برداریم...

اصلا بخدا برین خونه هاشون برین احوالشون هم بپرسین دلشون شاد میشه...

بیایمم برای شاد تک تکشون کاری کنیم...

یادم چند سال پیش رفتم خونه چند تن از این خانواده ها 

یادم نمیره چقدر خوشحال شدند این خانواده ها میگفتن شما هیچ کاری هم برامون نکنین ولی همینکه اومدین و ما رو آدم حساب کردین بهترین کار رو کردین...

برای شادی اول خدا بعد خودتون بعد این خانواده ها و بچه هاشون واقعا تلاش کنیم...



  • واران :)
۰۶
اسفند

سوال جدی آمیخته با طنز:

دوستان وبلاگی که منو دیدند بیاین بگین که 

آیا من شبیه بازیگر تلویزیون خانم سوسن پرور بودم ؟:|:))

این خواهرزاده های شیطون من با همراهی دایی سوم شون هر چند وقت یکبار 

بهم میگن که شبیه سوسن پرورم ؟؟^_^

خداوکیلی من شبیه اونم ؟:دی 

بیاین بگین که حداقل این پست رو سند شده بفرستم براشون :)))

سوسن خانوم شما ببخشید اونا رو :) اینا میخوان منو اذیت کنند اینو میگن :))

من خانم سوسن پرور رو دوس دارم ولی خب انصافا خودم میگم شبیه ایشون نیستم !:))

دوستان بیاین اعتراف کنین من شبیه کی بودم ؟:دی:) با رسم شکل توضیح بدین :))شبیه کدوم بازیگر اصلا هستم ؟:))نیستم ولی :دی 

سوسن پرور بودم آخه ؟:)))


امضاء : واران پرور :دی



بعدا نوشت الان‌ اینا میاین اینجا و در جواب میگویند :دی 

فاطمه زهرا : من یادم نمیاد :دی 

دخترک : هوم نمیدونم چه شکلی بودی :دی 

یلدا خانوم : یادش نمیاد :))

خورشید : من اصلا تو رو ندیدم :دی 

نارخاتون :  وا چرا من هیچ قیافه ای از تو یادم نمیاد ؟^_^:))

بقیه هم بماند :دی 


  • واران :)
۰۶
اسفند

بلاخره بعد از سالها داییمو دیدم ...

خدایا ممنوتم:)



+

خدا تمام اسیران خاک رو بیامرزه ..‌.

ایشون یکسال بعد از مادرم فوت کردند ...

الان بعد از سالها تونستم چهره زیباشو تو خواب ببینم ...

گاهی وقتا مرگ هیچ کدومشون رو باور ندارم بخصوص داییم...

برای همین اول نگفتم... 

  • واران :)
۰۵
اسفند

آخ جون بعد از یکسال و دوماه بلاخره از بلاک یکی از دوستانم  در تلگرام دراومدم :دی 

البته خوشی موقتیمن به بیشتر از ده دقیقه طول نکشید که دوباره بلاک شدم :|:)) 

علت بلاکم بخاطر حرف حقی بود که من‌ یکسال پیش در مورد کارمون

به دوستم گفتم ...

علت اینکه دوباره بلاک شدم دوستم میخواست یه چیزی رو بفرسته از طریق تلگرام فرستاد بعد دوباره بلاکم کرد :))

همچین دوستان با محبتی دارم :)




یه سوال :

اگر اینجا هم خاصیت بلاک داشت انصافا کیا منو بلاک میکردند ؟!:))

بدون تعارف بیاین اعتراف کنین :)

ممنونم:)


 بدلیل مشغله های کاری من فعلا همه نظرات بدون تایید باز است !:)


  • واران :)
۰۵
اسفند

امروز روز مهندسه 

روز همه دوستان مهندس حاضر در بیان مبارک...


خونه ی ما ۵تا مهندس داره ...

روزشون مبارک :)

البته قبلا ۶تا مهندس داشت ... 

مامان من یه پا مهندس نقشه بردار بود ...

همه مهندسان فامیل و دوست و آشنا مهندسی اون قبول داشتند.

واقعا نقشه کشی اش تو زمینه ساختمان حرف نداشت !

جوری که الان خونه های اقوام و دوستان  که نقشه کشی کرده اونم با ذهن خلاقش نه با کاغذ و قلم هر کسی می بینه میگه مهندس نقشه کش این خونه کی بوده ؟

میشه معرفیش کنین ؟

و وقتی میفهمن مادر من بوده تعجب میکنن ...

در هر صورت مادر  عزیزم روز توام مبارک ...


  • واران :)
۰۵
اسفند

هیچوقت به یه حسابگر ناوارد حسابهای خودتون ندین که محاسبه کنه !!

از اربعین تا الان یه حسابگر انتخاب کردیم برای محاسبات جایی که کار میکنم از اون زمان تا الان نه تنها محاسبه نکرده بلکه هربار هم یه بهانه میاره !

اونوقت کی ضرر داره میکنه ؟

اونی که پولش داده که باهاش کار کنن ولی اصل پول برگرده به صاحب حساب!

از آنجایی که فقط خودش خبر داره چکار کرده به هیچ کس دیگه هم نمیشه حسابا رو داد !

الانم که پاسمون برای دو ماه دیگه :|

همون اول هم بهش گفتم تو در توانت نیست اینکار !

به همه گفتم این در توانش نیست !! 

اما اصرار داشت در توانشه :|


  • واران :)
۰۵
اسفند

پرده های خانه را درآوردم که بشو‌رم برای همین دو شب است خانه مان توسط 

همسایه فهیم روبرو دید میشود :|:)

خواستم روزنامه پیچ کنم بیخیال شدم :))

حال من امشب کلا با چادر گل گلی تو  خونه راه میرم:)

الان که ساعت  یک شبه  حسشو ندارم چادر سر کرده و برم برق 

هال پذیرایی را خاموش کنم و بخوابم :(

لرز هم بسراغم آمده :(



+

کامنت های این پست بدون تایید بازه...

کامنت های پست های قبلی ایشالا فردا شب اگر حسش آمد جواب داده خواهد شد...

ممنونم از صبوری تون...

  • واران :)
۰۴
اسفند

اسممو تو وبلاگم  میخوام عوض کنم کیا موافقن ؟^_^

اینجا  ثبت احوال است :)

بنظرتون اسم من چی باشه خوبه ؟

اصلا دوست دارین  منو به چه اسمی صدا بزنین ؟:)


ب ن :

اونایی که مخالفن علت مخالفت هم بگین خب ؟:)

ب ن ۲:

چقد خوبه که خواننده های خاموش هم روشن میشن :)

ممنونم.


ب ن ۳: بین باران و واران کدومشون براتون بهتره ؟

از بین این دو کدومش رو بیشتر ترجیح میدین ؟:)

ممنونم 

  • واران :)